چرا نباید همیشه قوی باشیم؟

بسیار قوی بودن یعنی ضعیف بودن یا در تعبیری دیگر همیشه قوی بودن بیشتر از گاهی ضعیف بودن به شما آسیب می‌زند.

قرار نیست قوی یا ضعیف بودن را در قیاس با دیگران بگذارید و یک برچسب به خود بچسبانید که فلانی قوی هست و من نه، اینجا صحبت فقط دربارۀ شماست.

توقع خستگی‌ناپذیر بودن و همچون تانک همه چیز را خردوخاکشیر کردن تا رسیدن به اهداف‌تان چیزی‌ست ناممکن با دلیلی روشن، شما تانک نیستید. اصلا همان عبدالرشید سعدالله‌اف(کشتی‌گیر روس) که معروف است به تانک روس هم چند بار باخته است.

قدم برداشتن، هم‌گام با شکست‌ناپذیری توهمی بیش نیست و بالعکس شما را با شکست‌های سنگینی هم روبه‌رو می‌کند.

اگر پذیرای این حقیقت که شما انسان هستید و باید توقعات انسان‌گونه‌ای از خود داشته باشید، نباشید به زودی به دست خودتان نابود می‌شوید. شما گاهی به استراحت نیاز دارید و این اجتناب‌ناپذیر است.

هر سیستمی نیاز به یک تامین‌کننده دارد تا کاروسازش را فعال نگاه دارد و همانطور که یک ماشین به سوخت و سوخت‌گیری نیاز دارد ما هم نیازمندیم که گاهی بایستیم، نفس‌های عمیق بکشیم و جان بگیریم برای ادامه بهتر مسیر.

در واقع این ایستادن و بازیافتن جان برای ادامه مسیر ضعیف بودن نیست بلکه در رسانۀ امروز و در میان هزاران دادۀ انگیزشی که شما را به کار کردن تا سر حد مرگ دعوت می‌کنند این کار شکست تعبیر می‌شود.

مشکل اصلی نظام رسانه‌های انگیزشی این است که دائماً می‌گویند شما می‌توانید موفق شوید و کافی‌ست تلاش کنید اما هیچ اشاره‌ای به چگونه تلاش کردن نمی‌کنند.
در این تصاویر شما می‌بینید افرادی پیاپی می‌آیند و می‌گویند من بدبخت بودم، بیچاره بودم، خاک عالم به سرم بود و تصمیم گرفتم که زندگی‌ام را عوض کنم و شد و هیچ اشاره‌ای نمی‌کنند که چطور و چگونه؟

سخنرانی‌های انگیزشی تنها برای کسب درآمد هستند، نه آموزش موفق شدن.

اصل موضوع این است که ما تا همان حدی می‌توانیم قوی باشیم که قوی هستیم، نه بیشتر. چونکه بقیه‌اش تنها تظاهر به قوی بودن است. درست مثل کتک خوردن‌های بچگی که از درون می‌سوزاندمان و از بیرون زبان در می‌آوردیم که اصلا درد نداشت یعنی گفتن یک دروغ دیوانه‌‍وار که می‌توانست کتک‌های بعدی را هم برای‌مان به ارمغان بیاورد.

دلیل اینکه می‌گویم همیشه قوی بودن از گاهی ضعیف بودن(در تعبیر امروزی) مخرب‌کننده‌تر است این است که اگر به خود اجازۀ بازسازی ندهید پس دائماً در حال تخریب خود هستید.

ورزشکاران حرفه‌ای بعد از هر تمرین به چیزهای مختلفی از جمله پروتئین‌های طبیعی مانند گوشت و مکمل‌های مختلف ورزشی نیاز دارند تا کمک‌کننده‌ای باشند برای عضله‌سازی و پرورش بهتر بدن اما بخش مهمی از ماجرا درست در جایی قرار گرفته که هیچ ربطی به خوردوخوراک و تمرین‌های سنگین ندارد.

بی‌شک بخش مهمی از مرحله رشدیِ عضلات به استراحت دادنِ آنها مربوط می‌شود. در استراحت بافت‌های عضلانی این اجازه را می‌یابند تا خود را مرمت و بازسازی کنند و عضله‌ای قوی‌تر از قبل را بسازند اما در بیش‌تمرینی مشکل اساسی این است که دیگر فرصتی برای رشد نیست. اگر یک ورزشکار بیش از حد به تمرین بپردازد به جای عضله‌سازی مشغول به عضله‌سوزی هست که در اصطلاح ورزشی به آن تحلیل عضلانی می‌گویند.

در واقع در هنگام تمرین بخشی از تارهای عضلانی پاره می‌شوند و در بعد از تمرین، در هنگام استراحت شروع به بازسازی می‌کنند. اگر در بعد از تمرین به خود مجال استراحت ندهید عضلاتی که تخریب شده‌اند مخروبه می‌مانند. درست شبیه به ساختمانی که کوبیده‌اند تا از نو بسازندش اما قدیش را زده‌اند.

همیشه نیاز نیست استراحت ما برای این باشد که بافت‌های عضلانی ترمیم شوند، گاهی لازم است به ذهن، فکر، قلب و روح‌مان فرصتی برای استراحت دهیم.

 

انسان‌ها عاشق داستان زندگی آدم‌ها هستند پس بگذارید سرنوشت چند آدم معروف را برای‌تان نقل کنم که فعالیت فراوان در مرگ‌شان بی‌تاثیر نبوده است.


ماری کوری( دارندۀ دو نوبل و اولین خانمی بود که موفق به دریافت جایزه نوبل شد)

به جرئت می‌توان گفت که علم همۀ زندگی ماری کوری بود. علم برای او از مردم، پول و خواب‌وخوراک مهم‌تر بود. او از آن زن‌هایی نبود که دوستانش برای گذراندن اوقات خوش با او تماس بگیرند. در زندگی ماری کلمۀ «اوقات فراغت» هیچ جایی نداشت.
ماری در روز عروسی‌اش لباس سفید نبوشید، لباس سیاه پوشید تا بلافاصله پس از عروسی با همان لباس به آزمایشگاه برود.
او سعی کرد با استفاده از یک چراغ بونزن و لولۀ آزمایشگاهی موارد کاربرد رادیواکتیو را در حرفۀ پزشکی پیدا کند ولی ماری خودش نیاز به مراقبت پزشکی داشت. انگشت‌هایش سیاه و زخم شده بود. گوشش سوت می‌کشید و از نظر جسمی شبیه کیسه‌ای پر از استخوان شده بود و هر دو چشمش آب مروارید آورده بود و عملا نمی‌دید.
یک روز در آزمایشگاه تب ماری آنقدر شدت گرفت که حتی خودش هم نتوانست آن را نادیده بگیرد. جسمش در آستانۀ سقوط قرار داشت؛ مغزاستخوانش نابود شده بود و از آخرین ذرات خونش استفاده می‌کرد و راهی برای تجدید قوا نبود.
ماری در بستر احتضارش مرتب می‌گفت برای بهبودی نیاز به هوای تازه دارد، درست هم می‌گفت اما دیگر دیر شده بود.

 

کریستف کلمب(کاشف قارۀ آمریکا)

کلمب در یکی از سفرهایش دچار اسهال شدیدی شد و میکروبِ آن به همه سرایت کرد و همه‌گیر شد.
چند ماه قرار گرفتن در معرض هوای مرطوب و سرد مفاصل او را خشک کرد و باعث شد او دیگر نتواند حتی یک قدم بردارد اما او به سفرش برای کشف طلا و مشرق دور ادامه داد.
وقتی کلمب به اسپانیا بازگشت، فردیناند و ایزابل از شنیدن اخبار جدید ناراحت شدند اما او تسلیم نشد و برای پیدا کردن مشرق دور در برابر آنها زانو زد و التماس کرد تا بار دیگر به آنجا برود.
چشم‌هایش بخاطر فشار عصبی و قرار گرفتن در معرض نور خورشید، خون افتاده بود. پاهایش به دلیل خوردن غذاهای شور ورم کرده بود. چشم‌هایش تار می‌دید و آرتروز بدنش را خم کرده بود و دست‌هایش شبیه به چنگال حیوانات شده بود.
کریستف کلمب در یکی از سفرهایش به مالاریا دچار شد و حدود یک سال دیگر را در بستر بیماری سر کرد تا که جان سپرد.

 

 

موتسارت(آهنگساز و موسیقی‌دان)

موتسارت خود از پیش بیمار و تحت درمان بود اما یک روز یکی نزد موتسارت آمد و از او خواست برای کسی که حاضر نشد هویتش را فاش کند، مرثیه‌ای بنویسد. پول خوبی می‌داد و موتسارت بلافاصله قبول کرد و در حالی که روی مرثیه کار می‌کرد ضعیف و ضعیف‌تر می‌شد تا جایی که این احساس به او دست داد که انگار این مرثیه را برای خودش می‌نویسد.
موتسارت یک روز که در حال تجزیه شدن در اپارتمانش بود گفت: «می‌تونم بوی مرگ رو روی زبونم احساس کنم.» کسی دوان‌دوان رفت تا پزشک بیاورد و دو ساعت بعد از رسیدن پزشک موتسارت درگذشت.

 

نقل از کتاب پایان هولناک بزرگان تاریخ / جورجیا برگ


مقصد آدم‌ها شاید متفاوت باشد اما تجربۀ دیگران از مسیرهایی که طی کرده‌اند می‌تواند برای ما مفید باشد و از آنها درس بگیریم.

بی‌شک حکایات بسیاری از چنین سرگذشت‌هایی باشد که هر یک از ما بدون اگاه شدن از آنها به راحتی می‌اوانیم به این نتیجه برسیم که نیاز داشتن به استراحت در ذات انسان است و نشان از ضعیف بودن نیست.

به اعتقاد من در جای درستی استراحت کردن یا همان ضعیف بودن دنیای انگیزی را می‌توان یک هنر دانست.

من که اسمش را دوست دارم هنر ضعیف بودن!

 


شاید برای‌تان مفید باشند:

اصل اضافه بار | پیشنهادی برای رشد

چگونه بطالت مفیدی داشته باشیم؟ | چند راهکار

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *