چطور بهتر دروغ بگوییم؟

در اینکه همۀ ما آدم‌های خوب و راستگویی هستیم و هیچوقت هم دروغ نمی‌گوییم شکی نیست اما این هم یک مهارت است که در مواقعی برای رعایت مصلحت بهتر است بر آن آگاه باشیم.

خب با مثال برای‌تان شرح می‌دهم حرفم را.

شیوۀ اشتباه: آدم فضایی‌ها را دیدم که آمده بودند زمین.

شیوۀ صحیح: دیروز ساعت شش‌ونیم عصر با علی در خیابان انقلاب قدم می‌زدیم که یک لحظه همه شروع کردند جیغ زدن. کنار کتابفروشی حاجی فیروزکوهی ایستادیم و نگاه کردیم تا ببینیم چه خبر است، خوب که نگاه کردیم یک سفینه را روی پشت‌بامی در آنطرف خیابان دیدیم که داشت آدم فضایی‌ها را با بدن‌های سبز و کلۀ بزرگ‌‌شان پیاده می‌کرد.


این معجزۀ تصویرسازی است، شاید دروغ‌تان کاملاً قابل باور نباشد اما از پهنای دروغ بودنش کاسته می‌شود. آدم چیزی را درک می‌کند که درک شدنی باشد. اگر شما با بدنی صحیح و سالم تعریف کنید که در یک دعوا به تنهایی پنج نفر را زده‌اید افراد کمتری باور می‌کنند تا زمانی که زیر چشم‌تان کبود باشد و مچ دست‌تان باندپیچی شده.

آدم تصویر را بهتر باور می‌کند تا صدا را.

این تکنیک برای داستان‌نویسی هم مفید است. صحنه‌پردازی ناقص در داستان یعنی ارتباط نیمه‌جان شما با مخاطب که هر لحظه ممکن است از بین برود. هیچ حادثه‌ای نمی‌تواند خالی از فضا باشد، غیر اینکه بی‌فضایی هم فضای خاص خود را داشته باشد. مردم از بهشت تصور گل و بلبل را دارند و از جهنم آتش و شعله‌های داغ و اینها تصاویری است که هیچکس ندیدتشان اما به خوبی تصویرسازی شده‌اند و همین است که همه باورشان کرده‌اند.

اصلا اگر می‌خواهید دروغی قلبمه سلمبه بدهید به نوشتن مشغول شوید و لحظه لحظه‌اش را صحنه‌پردازی کنید تا بتوانید به خوبی یک حقیقت به تعریفش بنشینید.

6 thoughts on “چطور بهتر دروغ بگوییم؟

  1. یه مشکلی که تو نوشتن خصوصا برای داستان دارم اینه که توی توصیف کردن دست و دلم می لرزه. همه اش یاد کتاب بینوایان می افتم که سر خوندش چقدر از اون همه توصیف اضافی رنج کشیدم. همش می ترسم توصیفای منم زیادی باشن. دوست دارم شسته رفته اصل مطلب رو بگم. ولی اونوقت دیگه داستان چندانی تهش نمی مونه… فکر کنم باید یکم با این ترس مقابله کنم. البته به خاطر عجول بودنمم هست. دوست دارم سریع رد شم برم جلو.

    1. آره واقعا توصیف اضافی آدم رو خسته میکنه و شاید کار به جایی برسه که کتاب رو بذاریم کنار.
      به نظرم حتما شروع کنید. تمرینی که من خودم برای صحنه‌پردازی انجام میدم اینطوریه که یه صحنۀ حقیقی رو شروع میکنم جز به جز با تمام جزئیات شرح میدم و اصلا اهمیت نمیدم چه مقدار یا چند کلمه میشه و این کار رو خیلی تکرار میکنم تا به درکی از این برسم که چه اندازه از تعریف کافیه. فکر میکنم برای شما هم مفید باشه و بعد از مدتی که این کار رو انجام بدید هم قوی شدن قلم‌تون در توصیف رو می‌بینید و هم آگاه شدن به اینکه لازم هست چه چیزی گفته بشه و چه چیزی نه.

  2. سلام
    الان که این پست را خواندم به این پی بردم که بعضی از شاهکار های جهان از همین دروغ ها ساخته شده اند.
    مثل مسخ، یک بچه هم می تواند این ایده ی مسخره را بدهد که یه روزی یکی یهویی سوسک شد.
    اما اصل کار اینه که چاخانمون چقدر شبیه واقعیت باشه و چطور خواننده رو متقاعد کنیم که این دروغ واقعی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *