چگونه به کمک دیگران رشد کنیم؟

چگونه با کمک دیگران رشد کنیم؟

من خودم از خودم چیزهای زیادی ندارم یعنی بیشتر چیزهایی که گمان می‌رود مالکیت‌شان از آن من است در واقع از من نیستند. یعنی فکر می‌کنم برای همه اینگونه باشد.

به اعتقاد من هیچ یک از ما دارندۀ هیچ چیز نیستیم و تمام علم موجود بر جهان یک اشتراک شگفت‌انگیز است و شاید بعضی کاشف برخی از چیزها باشیم اما صاحب آنها نیستیم.

اینکه من بر اساس یافته‌های ذهنی‌ام در حال نوشتن این متن هستم به تهایی ممکن نبود و بخش عمده‌ای از اطلاعات من در حقیقت مربوط به دیگرانی می‌شود که آن را به من داده‌اند.
مثلا در این متن قرار است از یک نویسنده نام ببرم که بخشی از ایده‌ام مربوط به کتاب آن می‌شود.
یا از برادرم که حریف تمرینی‌ام بود و دوستانی که گپ‌وگفت با آنها به مقدار زیادی در بالا بردن سطح کیفی زندگی‌ام متاثر بوده تشکر کنم و بگویم که اگر «منِ» موجود این هستم چیزی‌ست که در اشتراک با دیگران به آن رسیده‌ام همانطور که شما حاصل دیگر افراد و چیزهایی که به شما داده‌اند هستید.

اگر من دربارۀ تمام کسانی که در بالا گفته‌ام دیگر چیزی نگویم هیچ آسیبی به ادامۀ حرف‌هایم نمی‌رسد زیرا که حقیقت موجود در ذهنم با همین چند اشارۀ کوچک هم نمایان می‌شود.

 

رشد کردن با کمک دیگران رابطۀ مستقیمی به رشد کردن دیگران به کمک ما دارد. یعنی تا ما به دیگران کمک نکنیم از آنها کمکی دریافت نمی‌کنیم.

استحکام طناب روابط ما با دیگران به این بستگی دارد که خودمان آن را چطور بافته باشیم. اگر برای دیگران مفید بوده‌اید پس آنها هم برای شما مفیدند و در ارتباط دوطرفۀ شما با دیگران هر چه بیشتر به کمک یکدیگر بشتابید این طناب دائما مستحکم‌تر می‌گردد.

شاید این سوال ایجاد شود که چرا روابط ما با دیگران به یک طناب تشبیه شده است؟


پتمن سناتیراجا در کتاب مورون می‌گوید:

تصور کنید می‌خواهید از کوهی بالا روید، به چه ابزاری نیاز دارید؟ حتما می‌گویید طناب محکمی که بتواند وزن بدن‌مان را برای بالا رفتن از کوه تحمل کند. اگر طناب به اندازۀ کافی محکم نباشد ما به ته دره سقوط خواهیم کرد.
هنگامی که استادم نظریۀ طناب را توضیح داد از من پرسید «آیا دوست داری روابطت را محک بزنی؟ اگر بخواهی از کوه بالا بروی و طنابی که برای بالا رفتن از آن استفاده می‌کنی روابطت باشد، آیا اطمینان داری که تو را به مقصد برساند؟»


رشد کردن درست شبیه به بالا رفتن از یک کوه می‌ماند و بالا رفتن از کوه بدون طناب ناممکن است.

اگر برای دیگران قلاب بگیرید تا بالا بروند آنها هم دست شما را می‌گیرند تا بالا بروید.

رابطه بالا رفتن شما شاید تا حدی به تنهایی ممکن باشد اما مسیر رشد همه به یکدیگر گره خورده است و از یک نقطه به بعد راهی برای‌تان موجود نیست مگر با کمک یکدیگر رشد کنید.

نویسنده‌ای که خوب می‌نویسد از نویسندگان قبلی یاد گرفته.

یک ورزشکار خوب یک مربی خوب داشته و از آن آموخته است.

یک پلیس موفق به کمک یک دزد ناموفق رشد می‌کند و همینطور بالعکس.

یک پزشک خوب با کمک بیمارهایش ماهر می‌شود و صدها مثال دیگر برای پیوستگی‌های فراوان در مسیر رشدی وجود دارد که نشان می‌دهد بدون حضور دیگران موفقیت هرگز مقدور نیست.

اگر دیگری دست شما را نگیرد تا بکشدتان بالا دیگر کسی نیست برایش قلاب بگیرد و اگر شما برای کسی قلاب نگیرید پس دیگر کسی برای بالا کشیدن‌تان وجود ندارد.

 

دو پیشنهاد برای استحکام بخشیدن به طناب‌مان:
1-بدترینِ یک جمع خوب باشیم
2-رفاقتِ رقابتی

 


جیم ران: شما میانگین 5 نفری هستید که بیشترین وقتتان را با آن‌ها می‌گذرانید.


⇐اینکه بدترین یک جمع خوب باشید به قطع بهتر از بهترین بودن در یک جمع بد است زیرا در دستۀ اول شما قابلیت رشد بیشتری دارید تا در دستۀ دوم و در دستۀ دوم دستی برای بالا کشیدن‌تان وجود ندارد.

شما می‌توانید به گروهی از افراد ضعیف کمک کنید و یاری‌دهنده‌شان باشید اما اگر خود را در گروه آنها بدانید دیگر مسیری برای رشد نمی‌بینید.

اگر فکر کنید به قلۀ کوه رسیده‌اید پس باید برگردید.

همیشه به این فکر کنید که اطرافیان‌تان چه کسانی هستند؟

آیا چیزی دارند که به شما یاد دهند؟

آیا به رشد شما کمک می‌کنند؟

آیا آنها هم به دنبال رشد کردن هستند؟

آیا اهداف‌تان شبیه به هم است؟

و هر سوالی که می‌تواند مسیر پیش رو را برای‌تان روشن کند را مطرح کنید تا بالاترین میانگین ممکن را کسب کنید و پنج نفری که بیشتر وقت‌تان را با آنها می‌گذرانید را به دقت تمام برگزینید.

اینکه وارد دسته‌ای اشتباه از افراد شوید می‌تواند شما را دچار توهم دانایی کند و کسی که فکر کند همه چیز را می‌داند دیگر چیزی برای دانستن ندارد و همین آغاز بن‌بست در پیش رو است.

 

⇐در شیوۀ دوم شما از این طریق سعی در رشد می‌کنید که برای خود همراهی‌ای مطمئن تعیین می‌کنید و همراه با اینکه آن را رفیق می‌پندارید رقیب‌تان هم هست.

در واقع اینکه سرسخت‌ترین رقیب‌تان نزدیک‌ترین رفیق‌تان باشد می‌تواند به شدت کمک‌کننده باشد و شما دائماً در حال کمک کردن به یکدیگر هستید تا رشد کنید و از یکدیگر بهتر باشید.

این روش اشاره‌ای هم به روش قبل دارد. یعنی اگر چنین فضای رفاقتی رقابتی‌ای ایجاد کنید، هم سطح کیفی زندگی خودتان را بالا برده‌اید و هم سطح زندگی دیگران را زیرا اگر در یک گروه پنج نفره تمامی افراد در حال رشد دسته جمعی باشند آن هم از طریقی که سرعت و کیفیت رشد را بیشتر می‌کند یقیناً میانگین موفقیت‌شان بیشتر می‌شود.

نمونۀ بارز فضای رشدی‌ای که از این طریق حاصل می‌شود را می‌توان در زندگی بسیاری از ورزشکاران یافت. یعنی بهترین مربیان سعی در این دارند که یک رفیق که یک رقیب خوب هم هست را برای شاگرد خود بیابند تا نه تنها بر مبنای رقابت بلکه بر اساس رفاقت هم گام بردارند و شوق یک رشد دو نفره را به آنها تزریق می‌کنند.

 

ترکیب‌سازی این دو شیوه با یکدیگر می‌تواند بسیار مفید و کارساز باشد زیرا قدرت جمع بیش از فرد است و همبستگی ایجاد شده در کار گروهی همیشه می‌تواند مفید باشد پس سعی بر این داشته باشید که دوستان‌تان کسانی باشند که شما را به رقابت وامی‌دارند و چون رفیق‌تان هستند شما را هم رشد می‌دهند.

در ضمن این را به یاد داشته باشید که هیچوقت خود را رهبر یا برتر ندانید بلکه همیشه پیرو باشید. پیرو بهترین افکار و عقایدی که می‌تواند شما را رشد دهد زیرا که رهبران وظیفۀ خود را فتوا صادر کردن می‌دانند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *