چگونه زمان‌بندی کنیم؟

چگونه زمان‌بندی کنیم؟

با قاطعیت می‌توانم بگویم اصل اول در انجام زمان‌بندی این است که بتوانیم ساعت خواب‌مان را تنظیم کنیم.
تنظیم ساعت خواب به این معنا نیست که شب را ساعت ده بخوابیم و صبح ساعت شش بیدار شویم یا حتی به این معنا هم نیست که شما حتما باید در شبانه‌روز به مقدار خاصی بخوابید. تنظیم ساعت خواب به این معناست که بتوانید به ثباتی در میزان خوابیدن و مقدار ساعت خوابیدن‌تان برسید، آن هم به همان شیوه‌ای که مخصوص خودتان است.
در ضمن اصلا تلاش نکنید شبیه به دیگران باشید. اگر بیل گیتس روزی چهار یا ده ساعت می‌خوابد هیچ ربطی به شما ندارد. شاید خواب کافی برای شما در روز هشت ساعت باشد یا شاید هم چهار ساعت. هیچ توجهی هم به حرف‌های انگیزشی‌ای که سعی دارند سه‌سوت موفق‌تان کنند و می‌گویند یا حتما باید ساعت چهار صبح بخوابید یا چهار صبح بیدار شوید تا موفق شوید، نکنید.

بسیاری از رسانه‌ها تنها به دنبال جذب مخاطب هستند، نه اطلاعات دادن به آن و برای همین هر چیزی که به دهان‌شان برسد را می‌گویند.

دلیل تاکید بسیاری که بر ارزش درست خوابیدن دارم این است که بازدهی شما در کارها رابطۀ مستقیمی با آن دارد. یعنی اگر شما کم بخوابید در تمام روز ضمن کسالت دچار کم‌کاری هم می‌شوید و اگر از آنطرف بوم بیافتید باز هم چنین نتیجه‌ای حاصل می‌شود.
بعد از اینکه ساعت خواب و مقدار مناسب خوابیدن‌تان را پیدا کردید بهترین مقدمه را برای ادامۀ داستان چیده‌اید.

در مراحل بعد شما به دو شیوۀ مختلف می‌توایند برنامه‌ریزی کنید و افسار زمان‌تان را به دست بگیرید.

1-زمان‌بندی با شیوۀ «مقداری زمانی»
2-زمان‌بندی با شیوۀ «زمانی مقداری»

تفاوت عمدۀ این دو روش در این است که در شیوۀ اول فعالیت‌هایتان تعیین می‌کنند که چه مدت زمانی مشغول به کار شوید و در شیوۀ دوم زمان تعیین می‌کند که هر فعالیتی را چه مقدار انجام دهید.

 

در برنامه‌ریزی و زمان‌بندی از طریق روش «مقداری زمانی» شما تعیین می‌کنید که قرار است هر کاری را به چه مقدار انجام دهید. به این صورت که مثلاً می‌گویید باید هزار کلمه بنویسم و هیچ مقدار زمانی برای نوشتن این هزار کلمه تعیین نمی‌کنید، بلکه شروع به نوشتن می‌کنید و تا پایان هزار کلمه می‌نویسید و بعد می‌روید سراغ کار بعدی.
البته در این شیوه باید بر این آگاه باشید که قرار است چه مقدار به خود آزادی عمل دهید. اینکه بگویید هزار کلمه می‌نویسم و تمام روز را برای نوشتن همان هزار کلمه هدر دهید اصلا کار سختی نیست.
بهتر است در این روش برای خود یک سری چشم‌انداز تعیین کنید. یعنی هر چه بهتر کار کنید و وقت بیشتری ذخیره کنید باعث می‌شود در وقت اضافی‌تان سود ببرید و لذتی را تجربه کنید.
برای من که بیشتر برنامه‌ریزی‌هایم به این روش است، این امر بسیار مفید بوده که همیشه تعیین کنم اگر تنبلی نکنم و درست کار کنم آخرش می‌توانم بروم با فلان رفیقم قدم بزنم یا به صورت تلفنی با کسی صحبت کنم. در واقع در این مرحله چشم‌انداز شما باید چیزی باشد که در روزمره‌هایتان کمتر سروکله‌اش پیدا می‌شود اما میل به داشتنش دائماً در وجودتان حضور دارد.

در شیوۀ دوم که زمان‌بندی به روش «زمانی مقداری» است شما برای خودتان یک سری برش‌های زمانی در نظر می‌گیرید و تعین می‌کنید که در هر زمانی به انجام کدام کار بپردازید.
برنامه‌ریزی در این روش از سخت‌گیری بیشتری داراست و حقیقتاً خودم برای همین قیدش را زده‌ام. شما در این شیوه تصمیم نمی‌گیرید هر کاری را به چه مقدار انجام دهید بلکه پیرو زمانی هستید که به خود داده‌اید. اگر یک ساعت به خود فرصت داده‌اید که مطالعه کنید پس فقط همان یک ساعت را می‌توانید مطالعه کنید چون کم‌وبیش شدن آن برنامه‌تان را به طور کامل بهم می‌ریزد.
پس در این شیوه شما باید دائما اشتیاق خود را حفظ نمایید و با تمام سختی‌ها و حوادث غیرقابل پیشبینی‌ای که سد راه‌تان می‌شود مبارزه کنید و اما به بازدهی‌ای که دارد می‌ارزد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *