کنکور و نکته‌ای درباره زندگی

تمام سعیم را بر این گذاشته‌ام که کنکور تمام زندگی نباشد، آزمونی باشد در زندگی. اگر اینطور باشد که به آن بیش از آنچه که هست ارزش دهید بیش از آنچه که می‌تواند به شما آسیب می‌زند.

حتی نوشتن از کنکور هم برایم جذاب نیست، برایم جذاب نیست یک آزمون چهار ساعته که افسردگی دارد، بی‌خوابی دارد، جنگ و دعواهای خانوادگی دارد و هزار چیز دیگر هم. تمام این حرف‌ها هم از آنجا ریشه می‌گیرند که امروز یک نفر را دیدم که نشسته بود و برای آزمون صبحش گریه می‌کرد.

فکر می‌کنم بخش زیادی از مشکل این است که کنکور می‌شود تمام همه زندگی‌مان و می‌گذاریم انقدر پررنگ شود که رنگ از روی دیگر چیزها می‌برد. تک‌بُعدی بودن همیشه اینطور است.

در بخشی از رمانم این دیالوگ وجود دارد که فکر می‌کنم برای این لحظه هم مناسب باشد:

هیچ چیز همه چیز نیست.

کافی است صد در باز را تنها برای یک در نبندیم، کافی است چشم باز کنیم و ریزبینانه‌تر دست به عمل بزنیم و بدانیم حقیقتاً از خودمان چه می‌خواهیم و قرار است چه کسی شویم در نهایت این بازی، که اگر اینطور باشد افسردگی هست اما کمتر، درد هست اما کمتر، سختی هست اما کمتر و از بدی‌ها اندک‌اندک کاسته می‌شود و راه‌ها بازتر از پیش می‌شوند.

در اینکه یک راه بهتر از دیگر راه‌ها است هیچ شکی نیست اما بی‌شک این راه بهتر برای هر کسی متفاوت است و لزومی ندارد همه از یک دارد وارد دنیای موفقیت شوند.

2 thoughts on “کنکور و نکته‌ای درباره زندگی

  1. مشکل اصلی شاید اینجاست که فکر می کنیم رشته انتخابی، شغل آینده مونو تعیین می کنه. همیشه که قرار نیست همه برن سر کاری که دقیقا و مستقیما مربوط به رشته شون باشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *