کوچک اما بزرگ

امروز با مامان رفتیم پیاده‌روی. تجربۀ خیلی خوبی بود. همینطور که راه می‌رفتیم، اهنگ گوش می‌کردیم و حرف می‌زدیم. یک جا که خسته شدیم مامان نشست و قرار شد ازش عکس بگیرم. جایی که نشست یک خانۀ نیمه‌ساز بود که دوروبرش پر از آجرهای سالم و نصفه‌ونیمه بود. دائم سرش را تکان می‌داد و اطرافش را نگاه می‌کرد که چیزی نباشد تا نیشش بزند و نمیشد خوب عکس بگیرم، گفتم:«مامان چرا اینقدر سرت رو تکون میدی، نترس چیزی نیست.» و مامان خیلی عادی جواب داد: «تو همین سوراخای کوچیک پر از چیزای بزرگه، می‌بینی مار نیشم زد.»

خیلی ساده است، در سوراخ‌های کوچک شاید چیزهای بزرگ باشد. قطعا مامان لحظه‌ای که این حرف را میزد به تعمیم دادنش به تمامیت زندگی فکر نمی‌کرد اما من کردم.

فکر می‌کنم سوراخ‌های کوچک هم به همان اندازه خطرناک‌اند که سوراخ‌های بزرگ. یک سوراخ کوچک شاید بتواند بزرگ‌ترین کشتی‌ها را هم غرق کند.

سوراخ‌های کوچک مثل نشت گاز می‌مانند، مرگ خاموش، حالی‌ات نمی‌شود چه اتفاقی می‌افتد و ناگهان می‌میری.

یک پیاده‌روی ساده، یک حرف ساده و شاید رسیدن به یک نتیجۀ غیرساده. یعنی حواس‌تان به همه چیز باشد یک مسئلۀ کوچک می‌تواند دردسرهای بزرگی بیافریند.

2 thoughts on “کوچک اما بزرگ

  1. دقیقا. اصلا همین قطره قطره ها خطرناک ترند. چون نمی فهمی از کی شروع شد و چطور شد که به اینجا رسید. اونقدر آروم نشت می کنن که به چشم نمیان. ولی یه وقتی چشماتو باز می کنی و می بینی که جلوی روت قد علم کرده!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *