یک اتفاق یهویی!

داشتم پست سایت را می‌نوشتم که خیلی ناگهانی کامپیوتر خاموش شد و هر چه که نوشته بودم باد هوا شد و پرید.

این احساس که آدم وقتی چیزی را از دست می‌دهد در بعدش فکر می‌کند بهترین چیزی بوده که از دست داده است احتمالا در همه صدق کند، نه تنها من. و الان خواسته یا ناخواسته دارم به این فکر می‌کنم که یکی از بهترین یادداشت‌هایم از دست رفته و دلم می‌خواهد برایش عزا بگیرم.

حالا اینکه این یادداشت در چه سطحی باشد برایم حائز اهمیت نیست اما خب حداقل چیزی که می‌دانم این است که من باید پست امروز را می‌گذاشتم و حالا که نوشتۀ اصلی از دست رفته پس دربارۀ نوشتۀ اصلی‌ای که از دست رفته می‌نویسم.

یک جایی فکر می‌کنم ماندن به پای کمیت مهم‌تر از جان دادن برای کمیت است. قطعا اگر تعهد نکرده بودم که روزانه برای سایتم پست بگذارم تا الان گوشه گوشه‌اش تار عنکبوت بسته بود. حالا چیزی که خواستم با نوشتن این حرف‌ها بگویم اگر جایی در میانۀ کار احساس کردید کیفیت‌تان بنا به هر دلیل و اتفاقی چه پیشبینی شده و چه پیشبینی‌نشده از بین رفته دست از کار نکشید و با سماجت به کار ادامه دهید.

بیدی که با بادهای کوچک بلرزد، بید نیست.

همین. ادامه بده در هر حالتی.

 

2 thoughts on “یک اتفاق یهویی!

  1. منم این موقعیت رو تجربه کردم تازه یه بار به یه علت خیلی مجهولی که هیچ کس ازش سر درنیورد نزدیک به اواسط اسفند بود که تموم متن فایل هزار کلمه زمستانم پاک شد. اومدم ذخیره کنم نمی دونم چرا پرید. هر کاری کردم و به هرکی زنگ زدیم بی فایده بود. همه می گفتن آزاد نویسی بود دیگه چیز مهمی که نبود ولی من احساس می کردم متنی که قرار بوده نامزد دریافت نوبل بشه به فنا رفته:)) ولی خب فایلو با روزهای باقی مونده اسفند پر کردم و گذشت. ولی هنوز داغش مونده!
    و پیرو فرمایشات شما بله آدم باید ادامه بده. چون یا باید ادامه بده یا دست بکشه. اگه دست بکشه افسرده میشه و حسرت میخوره، اگه ادامه بده زیر فشار روانی و اضطراب قرار میگیره. ولی هرچی باشه اضطراب بهتر از حسرته. (اینم از آموخته هام از بخش دکتر شکوری تو کتاب بازه:) )

    1. آخ آخ! اچه سخت.
      اما لان میخوام مسابقه بدبختی بدم؛ یه بار چهار هزار کلمه اول داستانم پرید و به فنا رفت و برنگشت و مجبور شدم کلش رو از نو بنویسم :/
      اما در کل تجربیات حال‌بهم‌زن و جالبی‌ان که دیوونه میکنن آدم رو و رشدش میدن.(چی گفتم!)
      مجتبی شکوری هم که درجه یکه و واقعا باید ازش یاد گرفت.
      بحث ادامه دادن که اومد وسط یاد وحید مرادی افتادم. دو دستش از آرنج قطع شد و یکی از پاهاش از مچ به پایین آسیب دید کامل اما قهرمان بدنسازی شد. واقعا باید الگو قرار داد کسایی رو که اینطور جانانه ادامه میدن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *