یک درس هنری


یه معلم هنر داشتم که داخل تکالیف بهمون گفته بود بدونِ هیچ هدفی و به صورتِ آزادانه شروع کنیم به خط کشیدن(از هر نوعی).

بعد که خط ها رو می‌کشیدیم باید از داخل همون‌ها یه سری تصویر معنادار پیدا می‌کردیم(مثل چهره، یه فرم خاص و…) و بهشون سر و سامان می‌دادیم.

مرحله بعد هم این بود که همون طرح ها رو به عروسک و یک جسمِ بُعد دار تبدیل کنیم.

مرحله یک و دو آسون بود پس همه انجام می‌دادن اما مرحله سه همه شاکی بودن از سخت بودنِ کار.

به نظرم گاهی زندگی هم مثل همین واقعه می‌مونه.

اول باید یه سری خط بکشیم، بعد از داخل‌شون یک سری طرحِ اصلی انتخاب کنیم و بعد بهشون یه بُعدِ واقعی بدیم، هر چند که واقعا سخت هست.(مهم‌ترین مرحله، سخت‌ترین مرحله است)

الان دو سال از اون کلاس و این اتفاق می‌گذره اما من هنوز وقتی به اون نقاشیِ زشت و عروسکِ زشت‌تر از خودش نگاه می‌کنم باز لذت می‌برم.

به نظرم گاهی کیفیت مهم نیست، مهم اینه که اتفاقی که می‌خواستیم افتاده. مهم اینه که انجامش دادیم. هر چقدر زشت، هر چقدر بی‌کیفیت و مسخره اما یه مثال هست که میگه بدترین بازیکنِ داخلِ زمین، به مراتب بهتر از تماشاچی‌هاست و قطعا یک واقعیتِ ساده بهتر از یک سری رویایِ دست نیافتنی‌ست.

خواستم بگم چه رو کاغذ و چه داخل زندگی اما این رو حتما امتحان کنید. هر چقدر زشت، هر چقدر بی‌کیفیت و مسخره اما یه جایی خیلی خوشحال‌تون می‌کنه.

2 thoughts on “یک درس هنری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *