حق‌هایی برای آدمیت

این پست را که می‌نویسم چشمانم باز نمی‌شوند. پنج ساعت را الکی‌الکی و از بابت هیچ رفته بودم بیرون و در بی‌اختیارترین حالت ممکن بر وجودم بودم و خستگی در ذره‌ذرۀ سلول‌هایم طوری جا خوش کرده که دلم ساعت‌ها خواب می‌خواهد.

این وضع را به تعداد دفعات بسیاری در زندگی تجربه کرده‌ام، هدررفت بیش از اندازه زمان سر هیچ‌وپوچ و می‌دانم اگر در آن‌موقع کسی از بابت عصبانی بودنم بردارد و بگوید عصبانی نباش شدت عصبانیتم آنقدر می‌شود که دلم می‌خواهد سر به تنش نگذارم.

حالا وضع خستگی هم همینطور است، همانطور که گاهی عصبانی بودن حق هر کسی‌ست گاهی خسته شدن هم حق دیگری‌ست.

ساده بگویم اگر حق دارید عصبانی شوید پس عصبانی باشید، اگر حق غمگین بودن دارید غمگین باشید، همانطور که شاد بودن را از خود دریغ نمی‌کنید. تمام این‌ها چیزهایی عادی‌اند و انسان‌گونه، پس خود را از آدمیت خود دور نکنید.

تنها نکتۀ مهم این است که برای بروز خود بهترین راه را پیدا کنید، شاید مثل همین الان که دکمه‌های صفحه کلید از تِه جان فشار می‌دهم که خرد شوند. شاید به کیسۀ بوکس مشت بزنید شاید فریاد بکشید یا هر چیز دیگری اما این نکته بسیار مهم است که بهترین روش برای تخلیه بار احساسی خود را از خشم تا شادی پیدا کنید. تخلیۀ هیجانی اشتباه می‌تواند به افزونی یا کاستی‌اش منجر شود. به عنوان مثال اگر موقع عصبانیت با دیگران جروبحث کنید این می‌تواند خشم‌تان را چند برابر کند پس اصلا روش خوبی نیست، اصل بر این است که هر چیزی را به تعادل برسانید. پس همواره برای رسیدن به بهترین گزینه هم تلاش کنید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *