هدر دادن لذتبخش

برتراند راسل گفته است: اگر از هدر دادن وقت‌تان لذت برده‌اید، آن وقت، هدر نرفته است.


امروز مصداق بارز همین حرف راسل بود. روز بدی نبود و اتفاقا خوب هم بود، حداقل‌های همیشگی‌ام را هم پاس کردم.

از یازده صبح تا چهار عصر همۀ کارهایی را که فکر می‌کردم مهم‌اند را انجام دادم و بعد اتاق را کردم تاریکی مطلق و پادکست شنیدم، نه از آن پادکست‌هایی که قرار است چیزی را به زور یادمان دهند، یک پادکست ساده اما خوش‌حس که یک‌جورهایی ذوق‌زده‌ام کرد. دو ساعت پادکست شنیدم.

بعد رفتم توی بیابان نشستم وسط هیچ و توی تاریکی‌ای که هیچ نمی‌دیدم شروع کردم به نوشتن و نقاشی، نفهمیدم چی حاصل شد اما لذتبخش بود. باد خنکی هم می‌امد که حالم را حسابی جا آورد.

اما این‌ها کافی نبود. می‌خواستم از هدررفت بیشتری لذت ببرم. رفتم پیش مهران، رفیقم. بعدش هم آیدین آمد. چهار ساعت را همینطور علاف دور زدیم و گفتیم و خندیدیم. سر راه هم به مسجدی رسیدیم و نذری گرفتیم و از سر دلخوشی نشستیم کنار خیابان و شروع کردیم به خوردن، هر کی هم که رد می‌شد می‌ایستاد و چارچشمی می‌پاییدمان و اطمینان حاصل می‌کرد که از آن بدبخت بیچاره‌های حسابی نباشیم و بعد می‌رفت.

بعد از خوردن هم مسخره‌بازی‌مان گل کرد و با ژست‌هایی عکس می‌گرفتیم که در عصر مدرن از زشت‌ترین‌ها محسوب می‌شوند. عکس‌هایی که خب فقط بخش کمی‌شان شاید قابل انتشار باشد.

همۀ این کارها را که کردیم آخرش نشستیم به عمیق شدن توی زندگی، حرف‌هایی جدی زدیم دربارۀ چیزهای جدی، و خب درست است دو جای دیگر هم نذری می‌دادند که می‌شد بگیریم اما نگرفتیم اما این شب شبی ماندگار شد.

درست است توی دفتر ثبت کارهای روزانه‌ام مقدار نوشتنم کمتر است، مقدار خواندنم کمتر است، باشگاه نرفتم و… اما همان جایی که هر روز حس‌وحالم را می‌نویسم و امضا می‌کنم برای امروز می‌نویسم روزی عالی بود، یک بطالت، بطالتی مفید(مطلب مرتبط). زمانی که هدر رفت اما هدر نرفت. همه چیزش قشنگ بود.

2 thoughts on “هدر دادن لذتبخش

  1. چقدر خوبه که گاهی ما آدم ها از بین دغدغه های زندگی وقت هایی هم برای خود بدزدیم و فقط هدر بدهیم آن هم یک هدر دادن حسابی که به تمام هدر رفتنش بیرزد.
    قلم‌تان مانا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *