پیامبری دیگر

من در تاریکی‌های این جهان به روشنایی تو پی بردم. تو پیامبری دیگری که فقط برای…

به سمت بی‌نهایت

چوب های من از همان اولش خیس بودند.من در این دنیای یخی به سوخته شدن در…

ادبیات هندسی

جای حجم بدنت در آغوشم خالی‌ست. من ریاضی‌دانی‌ام که رفتنت سر و کارش را به ادبیات…

پس تو کجایی؟

دستانم از کوبیدن به این همه در خالی خسته است.پس تو کجایی؟پشت کدام در پنهان شده‌ای؟بازی…

مجرمی که برنگشت

من در همان کافه‌ی همیشگی به انتظار نشسته‌ام،پس تو کجایی عزیزم؟قصد آمدن نداری؟پس چیست جمله‌ی «مجرم…

مادربزرگ شاعر شده

چروک‌های صورتش را ببین.بر هر کدام شعری حک شده که دلتنگی را داد می‌زند. موهای سپیدش…

فراز و فرود

بر چه می‌نازی؟وز چه می‌نالی؟زندگی این است.عاج روی فیلسُمِّ زیرِ اسب قطره ای از ابرچکه ای…

شهادت

می‌گویند دشمن، امشب آسمان را منور باران می‌کند.من هم گوشه‌ای پنهان شده‌ام تا با روشن شدن…

زمستان سخت

زمستان سختی‌ست. اینجا من بدون توأم و آنجا تو بدون من. اما مهم این است که…

خوش به حال پرنده

خوش به حال پرنده کهبدون اشک می‌گریدبدون خنده میخنددبدون حرف، حرف می‌زندو بدون کلمه شعر می‌گوید.و…

برای سهراب

شعر سهراب خواندم. نفسم بند آمد، حرف ما هر دو یکی‌ست.تکه‌ای گفته بود:«نیست رنگی که بگوید…

معجزه‌ای به نام تو

خوابیده‌ام، با چشمان بازخندیده‌ام، با دهان بستهگریسته‌ام، با چشمان خشکدویده‌ام، بدون پادر خاطره‌ای، در آغوشت، با…